1386/5/30 10:06
یا داشت کوتاه روز علی مهرعبرانیان باب هفت ایات27/23 ومزمور 32
واقعا ما به چه چیزی احتیاج داریم؟ احتیاج حفیقی ما جیست؟همه دولتها ومراجع روی همین واژه مانور میدهند وشعارشان این است که ما احتیاج انسان را می شناسبم وتوانائی ان را داریم که انها را در دسترسشان قرار دهیم پس ما را انتخاب کنید .راه ما را ادامه دهید این سرنوشتی است که هر روز انسانها باان روبرو هستند انتخابی جدید با ایده ای تازه وامیدی نو.ولی افسوس می بینیم که انسان محتاجتر وبیجاره تر از دبروز می باشد نه چیزی در دستش هست ونه امیدی . سالهای حضور کمونیسم ومارکسیسم را به یاد می اورم که چه رویا های شیرینی برای ما به همراه داشت ار فردا های خوب سخن میگفت ارزوهای گرسنگان وکارگران وزحمتکشان را تداعی میکرد چه شد؟وسر انجام انها به کجا رسید؟ به زنان ومردان مسن نگاه کنیددرمانده ومایوس، از ان چه باید می رسیدند، نرسیدند. به ایران نگاه کنید تاریخ ابن سر زمین را که پر از رویا های قشنگ بود که همواره با سز خوردگی همراه شد گناه این مردم تنها این است که میخواهند به محبت وخوشبختی واقعی دسترسی داشته باشند خوشبختی مانند توپی بود وقتی که می غلتید به دنبالش می دویدیدند ووقتی توقف میکرد به توپ لگد میزدندند وامروز خوددرا در دقایق پایانی سوت داور می بینند آیا همه جیز به پایان رسیده .واین تنها ایران نیست این درد همه دردمندان هست که نمی دانند محبت حقیقی درچه کسی قرار دارد این حکایت را از اسپانیا نقل کرده اند که پسری ازخانه خود فرار کرده وپدر به جستجوی پسر میپردازد ولی اورا درهیچ جا نمی یابد وناجار در یک روزنامه یک اگهی با این مضمون که پدر تو فردا درجلوی کیوسک روزنامه فروشی مرکز شهر منتطر تو است.پیرمرد فردا در مقابل کیوسک روزنامه فروشی حاضر می شود ودران جا چند صدنفررا می بیند هر کدام از انها گمان میکردند که او پدر انهاست. امروز پدر اسمانی شما یک اگهی داده و وان اگهی در گتاب مقدس نوشته است که درحستجوی تو هستم. چه تصویری از محبت خدا در تو وجود دارد نمیدانم دیروز داستان دختر وپسری را میخواندم که دختر کور بود وهمیشه ارزو داشت که پسری را که دوست دارد ببیند وپسر جشم خودرا به او داد وبعد ازانکه چشم دختر بینا شد دید ان کسی که دوستش داشت کور است واورا رها کرد ولی پسرفقط به او گفت مواظب چشمان زیبایت باشد ودوستانش او را شماتت نمودند ولی او پاسخ داد اگر صدها چشم میداشتم باز به اومیدادم که او ببیندعیسی مسیح چشمان خود را بما داد تا ببنیم پس چرا ایماندار عزیز چشمان خود را می بندی؟